
داستان گم شدن گردنبند گل گلی/ قصه های کوتاه برای کودکان خانم خرسه و آقاخرسه با دختر کوچولوی تپل مپلشان خرس گل گلی، توی یک خانه ی بزرگ زندگی می کردند. آنها خانواده ی شاد و مهربانی بودند. روزها همراه دخترشان یعنی خرس گل گلی به جنگل می رفتند و میوه های جنگلی جمع می کردند و به خانه می آوردند و برای زمستانشان انبار می کردند. دختر آنها همیشه یک پیراهن گلدار می پوشید، برای همین او را گل گلی صدا می زدند. یک روز خاله ی گل گلی به دیدنشان آمد. خانه ی خاله ی گل گلی نزدیک دریا بود. او هر روز کنار در...
ادامه مطلب
گروه خبري : نوزاد و کودک تاريخ انتشار : 1396/07/06 - 22:39 كد :76016 داستان پلیکان و ماهی ها/ داستان کوتاه کودکان پلیکان و ماهی ها یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در برکهای زیبا و سرسبز حیوانات زیادی در کنار هم در صلح و آرامش با هم زندگی می کردند. آب فراوان برکه همه را خوشحال کرده بود. ماهیها شاد، قورباغه ها...
ادامه مطلب